قاره آسیا بزرگترین و پرجمعیت ترین قاره جهان
قاره آسیا در حقیقت بزرگترین و در عین حال پرجمعیت ترین قاره جهان به شمار می آید، به طور کل این قاره فضایی معادل 44.58 میلیون کیلومتر مربع را اشغال کرده است و باید بدانید که در این فضا 4 میلیارد و 164 میلیون نفر زندگی می کنند. قاره آسیا بطور کلی متشکل از 47 کشور مستقل، 6 کشور غیرمستقل و 6 کشور وابسته می باشد.
جغرافیای قاره آسیا
کیپ فِلایگلی (Cape Fligely) که در سرزمین فرانتس جوزف (Franz Josef) در کشور روسیه واقع شده است، شمالی ترین نقطه در قاره آسیا به حساب می آید. جنوبی ترین نقطه قاره آسیا را نیز می توان جزیره پاناما (Panama) در کشور اندونزی دانست و بیگ دایومید (Big Diomede) که در روسیه واقع شده است شرقی ترین نقطه قاره آسیا می باشد. کیپ بابا (Cape Baba) نیز در کشور ترکیه غربی ترین نقطه قاره آسیا است. همچنین این قاره بسیار وسیع بلندترین قله جهان، یعنی قله اورست را نیز در خود جای داده. این قله در مرز دو کشور نپال و چین قرار دارد. جالب است بدانید که طولانی ترین رودخانه آسیا رودخانه یانگ تسه چین می باشد که طول آن به 6 هزار 300 کیلومتر می رسد.
کوچکترین و بزرگترین کشورهای آسیایی از نظر مساحت
تعدادی از وسیع ترین کشورهای جهان در قاره آسیا واقع شده اند. بزرگترین کشور جهان، روسیه است که با مساحتی معادل 17.1 میلیون کیلومتر مربع توانسته است 38.63 درصد از خاک قاره آسیا را به خود اختصاص دهد. کشور چین، دومین کشور بزرگ قاره کهن است که 9.597 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد. سومین کشور وسیع آسیایی نیز کشور هند است که مساحتی معادل 3.287 میلیون کیلومتر مربع را به خود اختصاص داده. پنج کشور فلسطین، برونئی (Brunei)، بحرین، سنگاپور و مالدیو نیز کوچکترین کشورهای قاره آسیا می باشند. مالدیو، در میان این پنج کشور کوچک از همه کوچک تر است و این جزیره کوچک، مساحتی در حدود 298 کیلومتر مربع را به خود اختصاص داده است.
جمعیت کشورهای آسیایی
جمعیت کل قاره آسیا 4.516 میلیارد نفر برآورد شده است، اگر بخواهیم پنج کشور پرجمعیت آسیایی را به ترتیب نام ببریم باید به کشورهای چین، هند، اندونزی، پاکستان و بنگلادش اشاره کنیم. قاره آسیا پرجمعیت ترین کشور جهان یعنی کشور چین را در خود جای داده است. این کشور با جمعیت 1.387 میلیارد نفری 31.35٪ از کل جمعیت انسان های روی کره خاکی را در بر گرفته است. حال به سراغ کم جمعیت ترین کشورها خواهیم رفت. کشورهایی که نامشان کمتر شناخته شده است. تیمورشرقی (Timor-Leste)، بوتان، مالدیو، برونئی و ماکائو، به ترتیب پنج کشور کم جمعیت آسیایی هستند. البته باید بدانید که استقلال ماکائو هنوز رسمی نشده است اما می توان آن را به عنوان یک کشور معرفی کرد. اگر از میزان تراکم جمعیت بپرسید باید اذعان داشت که بالاترین تراکم جمعیت در میان تمام کشورهای آسیایی متعلق به سنگاپور است که تراکم جمعیت در آن به 20 هزار 194 نفر در هر 2.5 کیلومتر مربع می رسد و به دنبال آن، کشور بحرین نیز دارای 5 هزار 36 نفر در هر 2.5 کیلومتر مربع است. اما در این میان مغولستان دارای کمترین تراکم جمعیت میان کشورهای آسیایی دیگر است و تراکم جمعیت تنها پنج نفر در هر 2.5 کیلومتر مربع را شامل می شود.
مرزهای آسیایی
مقوله مرزهای موجود در قاره آسیا بیش از صدها سال است که مورد بحث بوده و به طور کلی از لحاظ تاریخی در مرزهای میان کشورهای آسیایی و اروپایی بارها و بارها تجدید نظر شده است. در تعاریف مدرن و جدید مرزبندی آسیا و اروپا، تغییراتی ایجاد شده و در مرز کشورهایی همچون ترکیه و روسیه شاهد تغییراتی بوده ایم. جالب است بدانید که کشور قبرس تنها کشوری می باشد که در مرزهای آسیایی قرار دارد اما عضو رسمی اتحادیه اروپا است! مرز میان قاره های آسیا و آفریقا در امتداد دریای سرخ قرار دارد و شامل کانال سوئز و شبه جزیره سینا (Sinai Peninsula) می شود که بخشی از قلمرو کشور مصر به شمار می آیند. از دریای برینگ (Bering Sea) و تنگه برینگ در شرق روسیه نیز به عنوان مرز جدایی میان آسیا از آمریکای شمالی یاد می شود، همچنین مجمعالجزایر مالایی (Malay Archipelago) نیز گاهی اوقات به عنوان مرز جدایی آسیا از اقیانوسیه معرفی می شود.
خصوصیت پانزده گانه ای که نشان میدهد شما دارای هوش عاطفی بالایی هستید
بویژه در محافل علمی اعتقاد بر این است که توجه به "هوش عاطفی" برای ایجاد جوامع سالم ضرورت دارد. دانشمندان نشان میدهند که داشتن "هوش عاطفی" بالا ضامن موفقیت در روابط اجتماعی در محیط کار و در دیگر روابط انسانی است.
"هوش عاطفی" (emotional intelligence, EQ) مفهومی است که روز به روز از آن بیشتر در عرصههای مربوط به روابط انسانی، چه در محیط کار و چه در خانواده، استفاده میشود. در فارسی این مفهوم را "هوش هیجانی" و "هوش احساسی" نیز ترجمه کردهاند.
دانشمندان دهههاست در باره "هوش عاطفی" تحقیق میکنند و تحقیقات آنان نشان داده که داشتن "هوش عاطفی" بالا ضامن موفقیت در روابط اجتماعی در محیط کار و در دیگر روابط انسانی است.
"هوش عاطفی" بر چگونگی رفتار ما و بر نحوه برخورد ما با پیچیدگیهای روابط اجتماعی تاثیر میگذارد و برخورداری کافی از آن باعث میشود حاصل تصمیماتی که میگیریم مثبت باشد. "هوش عاطفی" (EQ) برخلاف بهره هوشی (intelligence quotient, IQ) غیر قابل اندازهگیری است.
در گذشته "بهره هوشی" که در کانون آن استفاده از فکر و خرد در حل مسائل قرار دارد، معیار اصلی برای تشخیص قابلیتهای یک فرد و امکان موفقیتش در زندگی تلقی میشد. اما پژوهشگران میدیدند که برخورداری از بهره هوشی بالا لزوما متضمن موفقیت افراد در کار و زندگیشان نیست. "هوش عاطفی" مفهوم گمشدهای بود که آنها به دنبالش میگشتند تا بتوانند علت موفقیت برخی افراد را توضیح دهند. حال این نکته روز به روز بیشتر جا میافتد که یک رمز مهم موفقیت در کار و زندگی برخورداری از هوش عاطفی بالاست.
با وجود اهمیت "هوش عاطفی"، غیر قابل اندازهگیری بودن آن باعث میشود که به سختی بتوان دانست که یک نفر تا چه حد به لحاظ عاطفی باهوش است. اما برخلاف بهره هوشی که به سختی قابل افزایش است، هوش عاطفی را میتوان با تمرینهای مداوم در خودشناسی و با یادگیری تواناییهای اجتماعی و ارتباطاتی بالا برد.
تستهای به لحاظ علمی معتبر برای اندازهگیری هوش عاطفی رایگان نیستند تا هر کسی بتواند بداند تا چه حد از این هوش بهرهمند است. با این حال تراویس برادبری (Travis Bradberry)، روانشناس و از پژوهشگران برجسته در زمینه هوش عاطفی، یقین دارد که اگر شما دارای مشخصاتی باشید که در زیر شرح داده میشود، از هوش عاطفی بالایی برخوردار هستید..
1. میتوانید از واژههای دقیق برای بیان احساسات خود استفاده کنید
همه انسانها احساساتی را تجربه میکنند، اما تنها برخی از آنها میتوانند به طور دقیق تشخیص دهند و بگویند احساسی که دارند چیست. تحقیقاتی که تاکنون انجام گرفته نشان میدهد که تنها ۳۶ درصد مردم میتوانند ماهیت احساسات خود را بشناسند. این امر مشکل ایجاد میکند، چون احساساتی که نشود بر آن نامی گذاشت اغلب سوءتفاهم به وجود میآورد و این خود انتخابهای غیرعقلانی و رفتارهای غیرسازنده را به دنبال دارد.
انسانهایی که دارای هوش عاطفی بالا هستند احساساتشان را هدایت میکنند چون میتوانند آنها را بفهمند. این انسانها از گنجینه بزرگی از واژهها برای بیان احساساتشان استفاده میکنند. در حالیکه بسیاری از مردم به گفتن اینکه حالشان "بد" است بسنده میکنند، کسانی که به لحاظ عاطفی باهوش هستند، میتوانند دقیقا تشخیص دهند که الان احساس میکنند "عصبی (حساس در برابر عوامل خارجی)" هستند یا "سرخورده"، "غمگین" هستند یا "خشمگین"، "افسرده" یا "مضطرب". هر چه واژهای که برای بیان یک احساستان انتخاب میکنید دقیقتر باشد و نیز اینکه چه چیز باعث ایجاد این احساس شده و چه باید در رابطه با آن انجام داد، نشان میدهد که شناختتان از احساساتتان بهتر است.
۲. دیگران برایتان بیتفاوت نیستند
فرق نمیکند که اطرافیان شما درونگرا باشند یا برونگرا. کسانی که دارای هوش عاطفی بالا هستند درباره کسانی که در اطرافشان هستند کنجکاوند. این کنجکاوی حاصل همدلی، یعنی درک احساسات دیگران است، حاصل اهمیت قائل بودن برای انسانهای دیگر است و بیتفاوت نبودن نسبت به اینکه چه بر آنها میگذرد. این یکی از مهمترین خصوصیتهای افرادی است که دارای هوش عاطفی بالا هستند.
۳. از تغییر استقبال میکنید
کسانی که به لحاظ عاطفی باهوشاند، انعطافپذیرند و مدام در حال پذیرش چیزهای جدید. آنها میدانند که ترس از تغییر انسان را فلج میکند و مانع موفقیت و خوشبختیاش میشود. آنها در جستجوی تغییر هستند که گاه در گوشهای کمین کرده، و برنامهریزی میکنند تا تغییر حاصل شود.
۴. نقاط ضعف و قوت خود را میشناسید
انسانهایی که به لحاظ عاطفی باهوشاند تنها در درک احساسات خود و دیگران توانا نیستند؛ آنها میدانند در چه کاری توانا و خوب هستند و برای چه کاری خوب نیستند. آنها همچنین میدانند که چه محیطی و چه آدمهایی میتوانند به آنها کمک کنند تا به موفقیت و خوشبختی برسند. میتوان گفت که شما هوش عاطفی بالایی دارید اگر بدانید که نقاط قوتتان چیست و چگونه میتوانید به این نقاط قوت تکیه کنید و از آنها بهره ببرید و همچنین اگر بدانید چگونه میتوانید مانع شوید که نقاط ضعفتان جلوی پیشرفتتان را بگیرد.
۵. دارای توانایی داوری درباره شخصیتها هستید
بخش بزرگی از هوش عاطفی در ارتباط با شناخت و آگاهی اجتماعی و توانایی شناخت مردم است؛ اینکه در چه شرایطی به سر میبرند و چه تجربههایی را از سر میگذرانند. با گذشت زمان تجربههایی میاندوزید که باعث میشود بتوانید شخصیت انسانها را بشناسید. دیگر کسی به نظرتان اسرارآمیز نمیآید. میدانید که با چه اشخاصی سر و کار دارید، انگیزههای آنها را میفهمید، حتی اگر نقاب بر چهره داشته باشند و باطنشان بسیار متفاوت از ظاهرشان باشد.
۶. دیگران نمیتوانند به راحتی شما را آزار دهند
اگر شما درک روشن و خللناپذیری از خودتان داشته باشید و به وضوح بدانید که هستید و چه اصولی در زندگی برایتان مهم است، دیگران مشکل بتوانند چیزی بگویند یا کاری کنند که شما را خشمگین کند. انسانهایی که هوش عاطفی بالا دارند دارای اعتماد بنفس و به دور از تعصب درباره مسائل مختلف هستند. شما حتی ممکن است درباره خودتان شوخی کنید یا به دیگران اجازه دهید درباره شما شوخی کنند، چون این توانایی را دارید که بین استفاده از طنز و تحقیر دیگران تفاوت بگذارید.
۷. از خطاها درمیگذرید
افرادی که دارای هوش عاطفی بالا هستند از خطاهایشان فاصله میگیرند، اما آنها را فراموش نمیکنند. این افراد اشتباهاتشان را در فاصلهای مطمئن از خود نگاه میدارند و در عین حال آنها را تا حدی قابل دسترس قرار میدهند تا بتوانند با نظر به آنها موفقیت آیندهشان را نیز تضمین کنند. برای اینکه بتوانند مثل یک بندباز ماهر میان فکر کردن مدام به خطاها و به یاد آوردن آنها حرکت کنند باید در "خودآگاهی" ممارست کرده باشند. فکر کردن طولانی درباره خطاهایی که کردهاید باعث ایجاد ترس و اضطراب در شما میشود. اگر خطاهایتان را کاملا فراموش کنید هم احتمال دارد آنها را تکرار کنید. ایجاد تعادل میان این دو، بسته به آن است که تا چه حد توانایی استفاده از خطاهایتان را به عنوان تجربهای ارزنده داشته باشید. اگر این توانایی را در خود تقویت کنید، میتوانید هر گاه از پای افتادید به سرعت دوباره روی پایتان بایستید.
۸. کینهجو نیستید
احساسات منفیای که به دلیل کینهجویی بوجود میآیند در حقیقت استرسزا هستند. همین که شما به حادثهای پرتنش فکر کنید باعث میشود که به طور غریزی در موقعیتی قرار بگیرید که انگار هنوز تهدیدی وجود دارد و بدنتان به شما میگوید یا بجنگ یا فرار کن! اگر این تهدید واقعا در حال وقوع باشد واکنش به آن برای ادامه حیات شما ضروری است، اما اگر تهدید مربوط به موضوعی است قدیمی، رها نکردن این استرس باعث ایجاد هرج و مرج در بدن شما میشود و پس از مدتی میتواند تاثیری مخرب بر سلامتیتان بگذارد. محققان نشان دادهاند که استرس حاصل از کینهجویی از جمله باعث بالا رفتن فشار خون و بیماریهای قلبی میشود. ادامه کینهجویی باعث ادامه استرس میشود و کسانی که دارای هوش عاطفی بالا هستند به هر قیمتی شده از آن پرهیز میکنند. رها کردن خود از کینهجویی باعث میشود که هم احساس بهتری داشته باشید، هم بدنتان سالم بماند.
۹. اشخاص منفی را خنثی میکنید
سر و کار داشتن با آدمهای دشوار میتواند شما را عصبی، خسته و درمانده کند. کسانی که دارای هوش عاطفی بالا هستند روابطشان با چنین افرادی را از طریق نگاه کردن به احساسات خودشان کنترل میکنند. وقتی قرار است با چنین افرادی گفتوگو یا ملاقات کنند، از عقل خود بهره میگیرند و احساساتشان را دخالت نمیدهند. آنها احساساتشان را شناسایی میکنند و نمیگذارند که خشم یا ناراحتی، آتشی که هست را شعلهور کند. آنها همچنین به نقطه نظر شخص دشوار توجه میکنند و میکوشند تا راه حلی پیدا کنند که آن فرد هم بپذیرد. آنها در بدترین شرایط هم به آدمهای دشوار اجازه نمیدهند که باعث پایین آمدن روحیهشان شوند.
۱۰. کمالگرا نیستید
انسانهایی که به لحاظ عاطفی باهوش هستند به دنبال دستیابی به کمال در چیزی نیستند، چون میدانند چنین چیزی وجود ندارد. هیچ انسانی کامل نیست و همه جایز الخطا هستند. وقتی هدف شما کمالگرایی باشد، همیشه احساسی رنجآور در رابطه با خطاهایتان را با خود حمل میکنید. این احساس میخواهد مجبورتان کند تا دست از تلاش بردارید یا از تلاشتان بکاهید. وقتتان را صرف شکوه از این میکنید که چرا نتوانستهاید به هدفی برسید یا اینکه باید کاری را به گونهای دیگر میکردهاید. در حالیکه این وقت میتواند صرف حرکت به جلو و تلاش برای رسیدن به هدفهای آیندهتان شود.
۱۱. اوقاتی را آگاهانه به دور از شبکههای ارتباطی میگذرانید
دوری جستن از شبکههای ارتباطی برای اوقاتی از روز نشانه هوش عاطفی بالاست، زیرا این کار به شما کمک میکند تا استرستان را تحت کنترل درآورید و در لحظه زندگی کنید. وقتی شما برای ۲۴ ساعت هر روز هفته در دسترس باشید، مثل این است که یک سیم استرسزا به خود وصل کردهاید. قطع اینترنت، موبایل، ایمیل برای مدتی، به شما فرصتی برای تنفس میدهد. تحقیقات پژوهشگران نشان میدهد که قطع ایمیل حتی برای مدتی کوتاه، استرس را کاهش میدهد. بسیار سخت بتوان در آرامش به چیزی فکر کرد در حالیکه هر لحظه یک ایمیل رشته افکارتان را قطع میکند.
۱۲. میزان مصرف مواد اضطرابآور چون قهوه را محدود میکنید
با مصرف زیاد قهوه آدرنالین در بدن آزاد میشود که هم اضطرابآور است و هم عاملی قلمداد میشود برای آنکه بدن خود را در وضعیت "یا بجنگ یا فرار کن" حس کند. در این حالت رجوع به عقل برای تصمیمگیری سختتر میشود. کافئین مغز و بدن را در وضعیتی پراسترس قرار میدهد و احساسات بر رفتار غلبه میکند. مدتی طول میکشد تا کافئین از بدن خارج شود. افراد با هوش عاطفی بالا میدانند که کافئین چنین مشکلی را با خود میآورد. به جای آنکه این ماده آنها را کنترل کند، آنها این ماده را کنترل میکنند.
۱۳. به قدر کافی میخوابید
خواب در بالا بردن هوش عاطفی و مدیریت استرس بسیار اهمیت دارد. وقتی که میخوابید، مغزتان قوای خود را باز مییابد، خاطرات طول روز را مرور و ذخیره میکند یا آنها را دور میریزد. وقتی بیدار میشوید ذهنتان روشن است. افراد دارای هوش عاطفی بالا میدانند که اگر به اندازه کافی و آنگونه که باید نخوابند حافظهشان ضعیف میشود و تواناییشان برای کنترل خود و تمرکز بر روی مسائل کاهش پیدا میکند. برای همین خواب از اولویتهای اصلی آنهاست.
۱۴. از سخن گفتن مداوم با خود پرهیز میکنید
هر چه بیشتر خود را با افکار منفی مشغول کنید، قدرت بیشتری به این افکار میدهید. بیشتر افکار منفی ما، فقط افکار هستند و نه واقعیت. افرادی با هوش بالای عاطفی افکارشان را از واقعیتها جدا میکنند تا از دایره منفیگرایی خارج شوند و به سوی چشماندازهای مثبت و تازه بروند.
۱۵. به کسی اجازه نمیدهید مانع خوشحالی شما بشود
وقتی حس شادی و خشنودی شما به عقیده مردم وابسته باشد، نمیتوانید ناخدای کشتی خوشبختیتان باشید. وقتی آدمهای دارای هوش عاطفی بالا احساس خوبی نسبت به کاری که کردهاند دارند، اجازه نمیدهند عقیده یا حرفهای توهینآمیز کسی آن احساس را از آنها بگیرد. غیرممکن است که آدم واکنشی نسبت به آنچه دیگران فکر میکنند نداشته باشد، ولی لازم هم نیست که آدم خودش را با بقیه مقایسه کند. چون ارزش شما از درونتان برمیآید، اهمیتی هم ندارد که مردم چه فکر میکنند یا چه میکنند.
خودروهای برقی و پایان عصر نفت
سیدکامران باقری . مشاور مدیریت نوآوری
خلاصه اینکه از ششم مرداد ماه ١٣٩٦ اقتصاد خودروهای بنزینی و گازوئیلی دچار تحولی بنیادین شد و جهان بسیار زودتر از آنچه انتظار میرود به سلطه این حکمرانهای آلاینده خیابانها و جادهها پایان میدهد.
سال ١٨٩٨ نخستین کنفرانس بینالمللی برنامهریزی شهری در نیویورک با محوریت بزرگترین بحران زیستمحیطی کلانشهرها برگزار شد. کسی در آن کنفرانس، امیدی به بهبود شرایط زیستمحیطی شهرهای بزرگ نداشت. راهکار قابل پذیرشی هم برای خروج از بحران متصور نبود.
اگر کسی گمان میکند در آن کنفرانس، پژوهشگران و مدیران در پی راهکاری برای رهایی از آلودگی هوا میگشتند، سخت در اشتباه است. ذهن انسان تمایل دارد شرایط و دانستههای موجود خود را به گذشته و بهویژه آینده تعمیم دهد و بر همان اساس تصمیم بگیرد.
ابتدای قرن بیستم، مهمترین چالش زیستمحیطی شهرهای بزرگ، نه ترافیک خودروها و مصرف بیرویه سوختهای فسیلی که پِهِن اسب بود. تنها در لندن برای جابهجایی افراد از حدود ٣٠٠ هزار اسب در قالب سواری مستقیم یا کشیدن کالسکه و درشکه استفاده میشد. هر اسب، روزانه بین هفت تا ١٧ کیلوگرم پِهِن تولید میکرد. این حجم فضولات، نهتنها کل خیابانها را پر کرده بود بلکه انبوهی از پشهها و حشرات را به خود جذب میکرد و انواع بیماریها را گسترش میداد. این مشکل فقط مختص به لندن هم نبود.
در همان سال در نیویورک با حدود صد هزار اسب، وضعیتی مشابه داشتند. پیشبینی یک روزنامه در سال ١٨٩٤ این بود که ٥٠ سال بعد، تمام خیابانهای لندن زیر بیش از دو متر پِهِن اسب مدفون خواهد شد.
در همان سالها سروکله خودرو و موتور احتراق داخلی (درونسوز) پیدا شد. هنری فورد، نخستین خودرو مدل تی را در سال ١٩٠٨ ساخت که ارزان، سریع و تمیز بود. فقط در چهار سال، تعداد خودروها در خیابانهای نیویورک از تعداد اسبها پیشی گرفت. در سال ١٩١٧ آخرین ارابه خیابانی که با اسب کشیده میشد، بازنشسته شد. این آغاز دوره نفت بود.
چنین تغییر شگرفی در چنان بازه زمانی کوتاهی حتی به ذهن دانشمندان و نخبگان آن دوره هم خطور نمیکرد.
تصور کنید تمام کسانی که در آن دوره میزیستند، از زمانی که چشم باز کرده بودند تنها راهحلشان برای جابهجایی، اسب بود اما توجه نداشتند استفاده از اسب از یک تابع اقتصادی تبعیت میکند و هر زمان که آن فرضیات اقتصادی تغییر کند، ممکن است از زندگی شهری به کلی حذف شود.
نگهداری از اسب در محیط شهری هزینههای فراوانی داشت و هزینههای زیستمحیطی آن هم روز به روز افزایش مییافت. بنابراین اگر گزینه دیگری میتوانست نیاز به جابهجایی انسان و بار را با هزینه و دردسر کمتری برآورده کند، حتما اسبها به تاخت از خیابانها دور میشدند. اما نسل خوگرفته به این چهارپای نجیب، نمیتوانست این فرضیه را هضم کند.
در همان دوران، درآمد بخش مهمی از مردمان شهرهای بزرگ به زندگی اسب و کسبوکارهای مرتبط با آن وابسته بود. این گذار ناگهانی به خودرو برای آنها آنقدر ناگوار بود که حتا تمایلی به تفکر درباره این تغییر احتمالی و پیامدهایش نداشتند.
ماشین فورد با هزینه پایینتر و دردسرهای کمترِ نگهداری و تیمار، پیش از بهخودآمدن مخالفان، به حضور اسبها در کلانشهرهای روزگار خود پایان داد.
شرایط امروز، شباهت عجیبی به آن زمان دارد. خودرو فورد مدل تی آغازگر دوره نفت شد و حالا خودرو تسلا مدل سه، تیر خلاص را بر پیشانی خودروهای احتراق داخلی و البته دوره نفت زده است. چهبسا نامگذاری این خودرو تمامبرقی هم قرار است همان شباهت را تداعی کند. تسلا مدل سه، اولین خودرو تمامبرقی است که معادلات اقتصادی خودروهای بنزینی و گازوئیلی را به کلی دگرگون کرده است.
خودرویی که از بسیاری از خودروهای بنزینی، پاکتر، ارزانتر، زیباتر، مدرنتر، پرشتابتر و ایمنتر است. هزینه و دردسر نگهداری کمتری هم دارد. وقتی سال گذشته ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا، از این پدیده نوظهور رونمایی و قیمت پایه فروش آن را فقط ٣٥ هزار دلار اعلام کرد، بسیاری از کارشناسان در عملیبودن این ادعا تردید داشتند. اما پیشفروش گسترده ٥٠٠ هزار دستگاهی (معادل هفدهونیممیلیارد دلار) این خودرو نشان داد که بازار تشنه این حضور بوده و هست.
تسلا در ششم مردادماه ١٣٩٦ با تحویل نخستین سری این محصول به مشتریان، نشان داد که نهتنها وعدهاش عملی بوده بلکه فصل جدیدی را در زندگی بشر گشوده است. با ورود تسلای مدل سه به بازار، چرخه عمر خودروی تمامبرقی، وارد مرحله رشد شد.
در مرحله رشد چرخه عمر محصول، دغدغههای عملیبودن ساخت و فروش محصول جدید تا اندازه زیادی کاهش مییابد و در مقابل، افزایش شدید تقاضا برای محصول جدید به چشم میآید. در این مرحله، رقبا به سرعت وارد بازی میشوند و میدان رقابت برای کاهش هزینهها و افزایش کیفیت شلوغ میشود.
خودروهای برقی و پایان عصر نفت
با این پیشفرض، بازار باید منتظر ورود پیاپی خودروهای برقی با قیمتهای کمتر و امکانات بیشتر باشد. خودروسازهای دیگر نجوای ورود تسلا مدل سه را با صدای بلند شنیدند. ولوو اعلام کرد از سال ٢٠١٩ (تنها دو سال دیگر) تولید خودرو بنزینی را به کلی متوقف خواهد کرد.
چند روز پس از آن کنسرسیومی از ١٧ شرکت خودرویی آلمان از برنامه مشترک خود برای ساخت کارخانه بسیار بزرگ باتریهای لیتیومی با کمک دولت آلمان پرده برداشتند تا به پشتوانه آن، ژرمنها هم بتوانند شانس بقای خود را در هیاهوی حضور تسلا حفظ کنند. هیوندای کرهای هم در چرخشی راهبردی اعلام کرد برای عقبنماندن از تسلا بنا دارد تا سال ٢٠٢١ نسخه برقی جنسیس را وارد بازار کند. خودرویی که با هر نوبت شارژ میخواهد بیش از ٥٠٠ کیلومتر راه برود.
خلاصه اینکه از ششم مرداد ماه ١٣٩٦ اقتصاد خودروهای بنزینی و گازوئیلی دچار تحولی بنیادین شد و جهان بسیار زودتر از آنچه انتظار میرود به سلطه این حکمرانهای آلاینده خیابانها و جادهها پایان میدهد.
با حذف این خودروها و در پی آن کاهش شدید تقاضای بخش حملونقل برای نفت، اقتصاد نفت هم یکباره دچار تغییری چشمگیر میشود و قیمت آن سقوط آزاد را تجربه خواهد کرد. سقوطی ابدی که صعودی در پی نخواهد داشت.
این اتفاق قریبالوقوع، همان پایان دوره نفت است.
نسل کنونی بشر از زمانی که چشم باز کرده، خودرو بنزینی دیده و برای داشتن و راندنش جنگیده است. میپذیرم که تصور حذف زودهنگام این خودروها برایش دشوار است. حتی سیاستمداران کشورهای پیشرو با احتیاط و تردید درباره پایان دوره نفت سخن میگویند. در کشورهای وابسته به درآمد نفتی هم تصور سقوط آزاد قیمت نفت بهقدری دردناک است که همگان (از جمله نخبگان) ترجیح میدهند به این سناریو فکر نکنند. حتی مردم عادی هم اطرافشان پر از خودروهای بنزینی و کسبوکارهای مرتبط با آن است.
الان باید از خود صادقانه بپرسیم آیا برای سقوط آزاد قیمت نفت آمادگی داریم؟ تأثیر این سقوط بر شرکت، صنعت و کشور ما چیست؟ شرکتها در فردای سقوط نفت به چه توانمندیها و تخصصهایی نیاز دارند؟ در غیاب خودروهای بنزینی کدام کسبوکارها زمین میخورند و کدام اوج میگیرند؟ کدام مدیر و سیاستمداری باید از این آینده محتوم سخن بگوید و برایش فکر و برنامه داشته باشد؟